وابستگی به اصل
( گفتگویی با "مرجان ساتراپی" کارگردان فیلم انیمیشن"پرسپولیس")
پیش در آمد
فيلم "پرسپوليس" ساخته مشترک "مرجانه ساتراپي" و "ونسان پارونو" که در بخش مسابقه جشنواره کن امسال به نمايش در آمد، تاکنون منتقدان بسیاری داشته است.منتقدانی که اکثرا بدون صحبت از ویژگیهایی تکنیکی این فیلم به محتوای آن تاخته اند.دلیل این موضوع هم نشان دادن فضای نسبتا تاریکی است که از وضعیت زندگی مردم ایران در این فیلم ارائه شده است.در زیر یکی از تازه ترین گفتگوهای ساتراپی با سایت جشنواره کن که در آن درباره ویژگیهای تکنیکی پرسپولیس سخن گفته شده را میخوانید.
متن گفتگو
ایده ساخت این فیلم از کجا به سراغت آمد؟
"پرسپولیس" کتاب مصوری بود که به وسیله خودم شکل گرفته و منتشر شد. از زمان انتشار کتاب و به خصوص هنگامی که این کتاب در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکایی به چاپ رسيد، پيشنهادهايي براي اقتباس از آن دريافت کردم،حتي به من پيشنهاد ساخت سريالي از روي آن شد اما من همه این پیشنهادات را رد کردم زیرا فکر مي کردم کارم را با نوشتن و نقاشي کردن اين کتاب که چهار سال زمان برد، تمام کرده ام.اما پس از آشنایی با "ونسان پارونو" به فکر اقتباس سینمایی کتابم افتادم.
چه عاملی باعث شد تا پیشنهاد همکاری با "پارونو" را قبول کنی؟
"ونسان پارونو" کسی است که من وی را به خاطر کارهایش تحسينش مي کنم .در کار او يک چيز غير متعارف وجود دارد که در حين حال ناب و والاست. اين پروژه نه تنها موقعيت کار با او را برايم ايجاد کرد، بلکه امکان آن چه در زندگي برايم از هر چيز مهم تر است را فراهم کرد؛ يعني ياد گرفتن...
چرا به فکرساخت يک فيلم انيميشن افتادید؟
يک فيلم با تصاوير واقعي، در ميان ديگر فيلم ها گم مي شد اما نقاشي به من اجازه حفظ وابستگي به اصل و يگانگي را مي دهد که به کارگيري شيوه سياه و سفيد در آن نقش مهمي ايفا مي کند. اگر کتاب من با موفقيت روبرو شد به خاطر آن بود که انتزاعي بودن تصاوير امکان آن را مي داد که هر کدام هويت خود را کاملاً بروز بدهند.
اختلاف سبکی که با "پارونو" دارید را چگونه پوشش دادید؟
"ونسان" و من سبک هاي متفاوتي داريم، اما نقطه قوت ما آنجا است که این سبکها با هم خوب ترکيب مي شوند.ما مدت سه سال به همکاری و اتود زدن پرداختیم. مي بايستي ساختار کتاب را فراموش مي کرديم. از صفر شروع مي کرديم و يک چيز کاملاً متفاوت مي ساختيم.
در مورد شیوه روایتی کتب مصور صحبت کنید؟
يک کتاب مصور، استوري برد يک فيلم نيست. کتاب مصور تنها شيوه روايتي است که خواننده در روايت نقش دارد. در کتاب مصورمي بايست يک کار تجسمي/تخيلي براي حدس زدن آن چه که ما بين دو تصوير پيش آمده است، انجام داد. ما در کتاب مصوربا مخاطب فعال و در سينما با مخاطب منفعل روبه روییم. روايت در سينما متفاوت است. حرکت، صدا و موسيقي وجود دارد و اجباراً بنيان آن نيز بايد چنين باشد.

به نظر میرسد سبک بصري کارتان خیلی خاص باشد.اینطور نیست!
مي توان ازسبک بصری کار ما به عنوان رئاليسيم استيليزه نام برد. به خصوص که ما در فضاي انيميشن نبوده و اجازه آن را نداشتيم که در زمينه حالات و احساسات چهره ها هر کاري بکنيم. اين نکته اي حياتي بود که مي بايست به همه طراحان و دست اندرکاران فيلم انتقال مي داديم. فيلم به ترکيبي از اکسپرسيونيسم آلمان و نئورئاليسم ايتاليا مي ماند. با صحنه هايي بسيار امروزي، بسيار واقعگرا و در عين حال بسيار گرافيکي که در آن تصوير به مرز انتزاع مي رسد.
تقسيم وظايف در ساخت این فیلم به چه صورتی بود؟
"مارک ژوسه" مدير هنري ، هماهنگي کار را تضمين کرد. من داستان را نوشتم، بعد با "ونسان" فيلمنامه را نوشتيم و با هم در مورد دکوپاژ گفتگو کرديم. ونسان مسئوليت طراحي پس زمينه را به عهده گرفت و من مسئولیت طراحی اشيا و شخصيت ها راکه بالغ بر ششصد مورد متفاوت بود. همه آنها را در دو نماي نيم رخ و تمام رخ کشيدم. سپس طراح ها و نقاش ها روي حالت ها و حرکت هاي آنها کار کردند. سپس "ونسان" ميزانسن را به معناي واقعي کلمه به عهده گرفت و من آن چه را که در درون نماها مي گذرد،بررسی کردم.
رابطه میان عوامل کار چطور بود؟
عالی به گونه ای که هر کس نظرش را درباره هر مورد در هر مرحله بيان مي کرد و سعی میشد تا از بهترین نظرات استفاده شود.
ضبط صداها چگونه انجام شد؟
از آنجا که حرکت ها و گفتگوها بستگي به نحوه بازي هنرپيشگاني که به جاي شخصيت هاي فيلم حرف مي زنند، داشت، ما صداها را قبل از ساخت فيلم ضبط کردیم. "دانيل داريو" به جاي مادربزرگ حرف مي زند. "کاترين دونوو" به جاي مادر و "چيارا ماستروياني" به جاي دختر خانواده! بعد از انتخاب "چيارا" تازه متوجه شدم که" کاترين دونوو" و "چيارا ماستروياني" در عالم واقعيت نيز مادر و دختر هستند!
منبع: cannesfilmfestival.com

