معرفی فیلمهای خارجی برگزیده
جشنواره فیلم فجر
فیلم برگزیده بخش بین الملل
کارگردان: فلورین هنکل فون دونرسمارک
فيلمنامه: فلورین هنکل فون دونرسمارک
بازيگران: مارتینا گدک، اولریش موهه،سباستین کوخ،اولریش توکور،تاماس تیم ، هانس اووی بائور،هربرت ناوپ
مدير فيلمبرداري: هاگن بوگدانسکی
طراح صحنه: سیلک بوهر
تدوین: پاتریشیا رومئی
مدت: 137 دقیقه
ژانر: سیاسی تاریخی
محصول 2006 آلمان
داستان فیلم:
داستان فیلم در سال 1984 و در برلین شرقی میگذرد. هنوز پنج سالی تا فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان باقی مانده است.دولت حاکم بر آلمان شرقی با ایجاد یک نظام هراس آور و همچنین ممنوعیت فعالیت سیاستمداران مخالف حکومت،خفقان شدیدی ایجاد نموده الست؛خفقانی که به گمان حاکمان آلمان شرقی سبب ادامه حیات حکومت آنان خواهد شد!
نقد فیلم:
زندگی دیگران قیلمی است مستند داستانی که قصد دارد با نشان دادن مفاسد موجود در یک نظام خودکامه کمونیستی معایب این گونه حکومتهای فردگرا را برشمرده و راههای جلوگیری از سقوط یک حکومت در ورطه خودکامگی را ارائه نماید.
اکثر منتقدان و تحلیل گران اروپایی معتقدند که ساختن فیلمهایی نظیر زندگی دیگران میتواند اند ک اندک سبب ساز آن شود که نگاه واقع گرایانه و مبتنی بر منطق جایگزین حس گذشته گرایی نسبت به دوران کمونیسم شود؛این موضوع برای مردم آلمان مهمتر است چرا که در این کشور هنوز هم طرفداران مکتب کمونیسم سعی دارند شکستهای این ایدئولوژی در نقاط مختلف دنیا را توجیه کرده و تنها راه برقراری عدالت واقعی را حاکم شدن اصول اقتصادی سوسیالیستی بنامند.
راجر ایبرت منتقد آمریکایی، زندگی دیگران را بهترین فیلمی دانسته که تاکنون در مورد بخش شرقی آلمان که مدتها تحت سلطه کمونیست بوده،ساخته شده است! ایبرت معتقد است تهیه فیلمهای اینچنینی سبب منفی تر شدن نگاه عوام و خواص نسبت به حکومتهای دیکتاتوری میشود و این موضوع چیز کوچکی نیست زیرا هنوز هم بسیاری از مردم جهان گمان میکنند تنها راه حل پیشرفت آنان ، ظهور یک قهرمان است که بتواند به تنهایی به مبارزه با سیاهی ها پرداخته و خوبی را جایگزین بدی کند...ایبرت یکی از بهترین سکانسهای فیلم را سکانس مربوط به بازجویی پلیس مخفی آلمان شرقی از مردی که به او اتهام جاسوسی زده اند، میداند؛بازجویی که پنجاه ساعت به طول می انجامد و در نهایت به گریه مرد متهم و افشای تمام چیزهای واقعی و غیر واقعی می انجامد! ایبرت اعتقاد دارد کارگردان اثر در واقعی نشان دادن این اثر تمام تلاش خود را به کار گرفته و انصافا هم صحنه درد آور و ناراحت کننده ای را رقم زده است.
جایزه ویژه هیات داوران
آخرین روزهای سوفی شول The Sophie Schol Final Days
کارگردان: مارک راتموند
فيلمنامه: فرد برینرسدورفر
بازيگران:جولیا ینج، فابین هنریچ، الکساندر هلد، جوانا گسدورف
مدير فيلمبرداري: مارتین لانگر
طراح صحنه: جانا کارن
تدوین: هانس فانک
مدت: 115دقیقه
ژانر: درام سیاسی نظامی مذهبی
محصول 2005 آلمان
داستان فیلم:
داستان فیلم در دوران جنگ افروزی هیتلر میگذرد؛طی سالهایی که آدولف هیتلر آتش جنگی ویرانگر را برافروخته بود،گروهی از دانشجویان جوان آلمانی به این نتیجه میرسند که مهمترین راه در هم شکستن ماشین جنگی او و از بین بردن ارتش نازیها،مقاومت تمام و کمال در برابر آنها است به همین دلیل این گروه از دانشجویان یک تیم تدافعی به نام رز سفید تشکیل داده و به طرح برنامه هایی برای مقابله با ارتش هیتلر میپردازند اما در اثر یک اشتباه کوچک لو میروند.فیلم به بررسی زندگی سوفی شول تنها عضو زن این گروه پس از لو رفتن گروه تا محکوم یت وی به اعدام میپردازد!
نقد فیلم:
آخرین روزهای سوفی شول یک درام مبتنی بر واقعیت است که پس از اتحاد دو آلمان و فاش شدن اسناد گشتاپو فرصت ساخته شدن پیدا کرد چرا که تا پیش از این هیچکس از جزییات دقیق بازجویی های سوفی شول اطلاع نداشت.
اگرچه مارک راتموند کارگردان این فیلم تمام تلاش خود را کرده تا ذره ای از واقعیات دور نشود اما متاسفانه نمایش جریان بازجویی های سوفی شول به عنوان سندی برای حقیقی بودن ماجراهای فیلم، قسمت عمده ای از فیلم را به خود اختصاص داده است و سبب ساز آن شده که آخرین روزهای سوفی شول تبدیل به یک فیلم متکی بر دیالوگ گردد و همین موضوع باعث تکراری شدن فضای داستانی فیلم گشته زیرا پس از لو رفتن سوفی شول حتی کند ذهن ترین بینندگان نیز مرگ او را پیش بینی میکنند و این مساله یعنی دانستن پایان یک فیلم سبب از بین رفتن کارکرد تعلیق در فیلم میگردد.این نکته ای است که دراغلب نقدهایی که منتقدان اروپایی و آمریکایی بر این فیلم نوشته اند ذکر شده است.
عیب دیگر فیلم سیاه و سفید بودن شخصیت درونی افراد است؛بازیگران اصلی فیلم یا نماد پاکی مطلق اند و یا نماد اهریمن بد سرشت! قدیس مابانه بودن شخصیت سوفی شول در همین راستا است؛ سوفی شول خیلی مثبت اندیش بوده و مانند یک فرد پنجاه ساله باتجربه رفتار میکند در حالی که او نمیتواند بیش از بیست و پنج سال داشته باشد.سوفی شول مثبت مطلق است و در نقطه مقابلش بازجوی وی یک بدمن تمام عیار! به نظر میرسد در مورد این مساله ابتدا نویسنده فیلمنامه مقصر است و پس از او کارگردان فیلم. فرد برینرسدورفر سناریست این اثر میتوانست با تغییر برخی مونولوگها از قداست چهره سوفی بکاهد تا مخاطب بهتر بتواند با این کاراکتر همذات پنداری کند،اما وی این کار را انجام نداده و به دنبال وی مارک راتموند نیز ازکنار این موضوع به سادگی گذشته است تا کاراکترهای فیلم کارتونی جلوه کنند.
بازی بازیگران فیلم از جمله نقاط مثبت فیلم است. جولیا ینج به خوبی در قالب سوفی شول فرو رفته و الکساندر هلد نیز به خوبی تصویری از یک بازجوی حکومت فاشیستی را به تصویر میکشد. جولیا ینج توانست به خاطر بازی در این فیلم شیر نقره ای جشنواره فیلم برلین در سال 2005 را از آن خود کند ضمن اینکه در همین سا ل بهترین بازیگر اروپایی در فستیوال فیلمهای اروپایی نیز گردید.
بهترین دستاورد هنری
ملکه رودخانه Queen River
کارگردان: وینسنت وارد
فيلمنامه: وینسنت وارد ، توا فریزر، شین کاناتون
بازيگران: کیفر ساتورلند،کلیف کرتیس،سامانتا مورتون،تامورا موریسون، آنتون سر
مدير فيلمبرداري: آلن بولینگر
طراح صحنه: شاین ردفورد
تدوین: اوا جی لایند
مدت: 113دقیقه
ژانر: درام ماجرایی
محصول 2005 نیوزلند و انگلستان
داستان فیلم:
داستان فیلم درسال 1868 و در کشورنیوزلند میگذرد.زنی که فرزاندنش توسط اعضای قبیله مانوری اسیر شده اند به این جزیره میرود تا به مذاکره با روسای قبیله مانوری پرداخته و هر طور که شده فرزندانش را که خطر مرگ نیز آنان را تهدید میکند نجات دهد.روسای قبیله در ابتدا عنوان میکنند که در قبال دریافت پول حاضرند بچه های این زن را به وی برگردانند اما به زودی زیر قول خود میزنند...
نقد فیلم:
ملکه رودخانه اگرچه فیلمی در ژانر ماجرایی است اما با جریان گرفتن داستانهایی موازی با داستان اصلی فیلم و همچنین ایجاد ماجراهایی فرعی ولی متعدد،بخشی از هویت تاریخی سرزمین نیوزلند روایت شده و این فیلم در ژانر تاریخی فرو رفته است. روایت تاریخی ملکه رودخانه اگر چه در قالب داستانی سرگرم کننده و فانتزی میباشد ولی به گفته وینسنت وارد کارگردان نیوزلندی این اثر، هسته اصلی فیلم بر اساس روابطی مبتنی بر واقعیت شکل گرفته است.
فیلمبرداری فیلم کاملا حرفه ای و به صورت متحرک انجام شده و همین موضوع سبب ایجاد نمایی تمام و کمال از هر صحنه گردیده است. از این منظر باید از آلن بولینگرفیلمبردار فیلم ممنون بود که کاری مطابق با استانداردهای روزدنیا انجام داده است.
ملکه رودخانه به لحاظ کارگردانی نیز فیلم ارزشمندی است.استفاده هوشمندانه از فضای بکر موجود در کشور نیوزلند و همچنین عدم استفاده زیاد از کاتهای سریع ، همگی از امتیازات این فیلم هستند.
ملکه رودخانه تلاشی است جهت ارائه مضامین متناقض تاریخی از دریچه سینما و وینسنت وارد از این حیث بد عمل نکرده است،اما مشکل فیلم آنجا شکل میگیرد که کارگردان فیلم سعی دارد با وارد نمودن المانهای هالیوودی به فیلم، فیلمش را به شکلی در آورد که بتواند گیشه های آمریکایی را نیز از آن خود کند، اما متاسفانه عدم رعایت صحیح استانداردهای هالیوودی سبب وارد آمدن ضربه سختی به مفهوم اصیل فیلم شده و ملکه رودخانه را تا حد یک فیلم درجه دو تنزل داده است!
راجر ایبرت منتقد آمریکایی، ملکه رودخانه را قسمتی از تاریخ موهوم کشوری به نام نیوزلند میداند که اگرچه در سطح بین المللی چندان مورد توجه قرار نگرفته اما کلکسیونی از حیات وحش را در خود جای داده است.ایبرت معتقد است در ساخت نیمه ابتدایی ملکه رودخانه مقداری سراسیمگی به چشم میخورد چرا که نیمه اول فیلم بدون پرداخت کامل به نیمه دوم پیوند میخورد و همین موضوع سبب سرگردانی مخاطب تا پایان فیلم میگردد.از نظر ایبرت بازیگران این فیلم به خصوص سامانتا مورتون و کلیف کرتیس بازی خیلی خوبی انجام داده اند و فیلمبرداری فیلم نیز در اغلب قسمتها در بهترین شرایط خود میباشد اما وینسنت وارد از حداکثر توان خود در پردازش فیلمنامه استفاده نکرده است.ایبرت ملکه رودخانه را یک کار متوسط در کارنامه وارد میداند؛کارنامه ای که تنها نام پنج فیلم شب پایی ، ملوان اُدیسه قرون وسطایی، نقشه قلب انسان ،چه رویاهایی می آیند و ملکه رودخانه در آن به چشم میخورد.
